امام علی (ع)
مَن ظَنَّ بِكَ‌ خَیرَاً فَصَدِق ظَنَّه
کسی که به تو گمان نیکی برد، گمانش را تصدیق کن
 
 
لااقل، زبان عذرخواهی داشته باشید! بی تردید بیان صادقانه مشكلات برای مردم و قبول اشتباهات، كم كاری‌ها و دست كشیدن از بسیاری سیاست های نادرست گذشته اگرچه ممكن است، دشوار باشد اما از یاد نبریم كه اشتباه، اشتباه است و به بنابر قول مشهور:« اگر برای توجیه یك اشتباه، هزاردلیل بیاوریم، هزار و یك اشتباه، مرتكب شده‌ایم» و اگر امروز بتوان به نحوی از زیر بار مسوولیت یك اشتباه گریخت، فردا مجبور به دادن هزینه آن هستیم.
 
 
 
 
تاثیرگذاری فراکسیون خط امام(ره) در مجلس براساس تعریفی كه الان در مجلس وجود دارد، نمایندگان مجلس متناسب با مواضعی كه در زمان انتخابات گرفته و مورد حمایت احزاب و گروه‌های مختلف قرار گرفته‌اند طبقه‌بندی می‌شوند. درواقع بعد از برگزاری انتخابات جمعی از منتخبان مردم كسانی بودند كه از سوی گروه‌های اصلاح‌طلب حمایت و جمعی نیز كسانی بودند كه از سوی گروه‌های اصولگرا حمایت شدند. اگر از این منظر بخواهیم نگاه كنیم حدود 65 نفر از نمایندگان مجلس هم مواضع‌شان همسو با مواضع اصلاح‌طلب‌ها بوده و هم از سوی اصلاح‌طلبان حمایت شده‌اند تا به مجلس راه پیدا كرده‌اند.
برگی دیگر از تضییع حقوق نمایندگان مردمجمشید انصاری
خدمتگزاری معیار پیروی از امام راحلمسعود پزشکیان
درخت بی‌اعتمادی میوه عدم تعلق را بار می‌دهدسیروس سازدار
رسانه ملی فرصت اظهار نظر را برای مخالفان فراهم کندانوشیروان محسنی بندپی
 
صفحه اصلی > سرویس سیاسی
تاریخ انتشار: ١٤ تير ١٣٨٨، ١٦:٩
کد خبر: ١٦٠١ - نسخه چاپی
نامه‌ای از مادر حمزه غالبی برای فرزند دربندش که روزهاست از او بی‌خبر است

پارلمان‌نیوز: مادر حمزه غالبی ، رئیس ستاد جوانان میر حسین موسوی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شده، نامه‌ای برای فرزندش  که روزهاست از او خبری در دست ندارد نوشت.

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، او نوشت:

حمزه جان!

آن لحظه که از خانه بیرون رفتی و گفتی نگران من نباشید گویی حس غریبی به ما گفت که نگرانت باشیم هنوز چشمان ما داشت رفتنت را نظاره می‌کرد که خبر آورند دستگیر شدی. به یکباره دیوار ها بر سرم خراب شد، چرا گذاشتم برود چرا ؟ شب تا صبح را همراه پدرت که با چشمان سرخ و صورت سوخته از گاز فلفل سپری كردیم، ولی انگار غم دیگری وجودش را می سوزانید،اینکه چگونه در برابر چشمانم فرزندم را ربودند و من نتوانستم کاری بکنم به کدامین جرم و گناه! هر وقت به تو زنگ می‌زدم، می‌گفتم کاری داری، می‌گفتی برایم دعا کن. چگونه شبها و روزها برای سرزمین خود کارکردی تا خفتگان را بیدار کنی هر وقت می‌گفتم نمی‌توانید، می‌گفتی: ما سعی‌ می‌کنیم مادر جان! اکنون 15 روز است که برایت دعا می‌کنم. نمی‌دانم اکنون در کجائی و چه می‌کنی آرزوی شنیدن صدایت دارم که دوباره بگویی: جانم! . . . . . . . 15 روز است که برایت دعا می‌کنم، هر شب خواب آمدنت می‌بینم خواب در آغوش گرفتنت. مادر جان! نمی‌دانم سالم هستی یا نه ؟

نمی‌دانم چه جرمی مرتکب شده‌ای که باید این چنین در زندان باشی آیا در زندان هستی یا . . . . . . آنهایی که آدم می‌کشند با قرار وثیقه‌ای آزاد می گردند یا هر روز به دیدنشان می‌روند و می‌توانند وکیل داشته باشند اما تو چی؟ . . . . . تو که در اوج جوانیت فقط به اصلاح کشورت می‌اندیشیدی بقول خودت تنها سرگرمیت خرید کتاب‌ها و خواندن آن بود.

هر صبح از خواب که بر می‌خیزم به دنبال کفشهایت می‌گردم و بعد از لحظه‌ای به خود می‌گویم راستی چقدرتو ساده‌ای! حق من مادر نیست که بدانم فرزندم به چه جرمی 15 روز ، ودرکجا زندانی شده!

خدایا به غیر از تو هیچ پناهی و فریادرسی نداریم صدایمان را فقط تو شنوایی و تو فریاد رس!

خدایا آه و فغان من به عرش تو می‌رسد

خدایا همچنان که به مادرم زهرا صبر دادی به من و فرزندم هم صبر بده

مادرت

تاریخ انتشار: ١٤ تير ١٣٨٨
ساعت: ١٦:٩
کد خبر: ١٦٠١
نظرات کاربران
سایانا: ای مادر عزیز..ای مادری که من هم مثل تو پسرم در غربت و در عنفوان جوانی در زندان به سر برد..در انجا کتک خورد و زخمی شد و در سن 18 سالگی باید تشخیص میداد چگونه با افرادی که حداقل 30 سال از خودش بزرگتر بودند..سر کند و ناملایمات را بچشد..ای مادری که چو من شبها ناله سر میدهی و از خدایی که نمی دانم وجود دارد یا ندارد کمک می طلبی!!مثل تو کم نیستند عزیزم..قصه ای برایت میگویم.. زمانی که زئوس خدای خدایان..پرومته را در کوه به زنجبر کشید به جرم دادن اگاهی به انسان...زئوس برای انتقام از انسان که اگاهی او را از ان خود کرده بود..صندوقچه ای درست کرد به و تمام درد ها و الام و زجر های دنیا را در ان نهاد.که ان را بفرستذ به زمین که با باز شدن در ان تمام انسانها تا اخر دنیا دچار مصیبت و درد شوند..که ناگهان برادر پرومته چیزی را به اسم امید در اخر کار در صندوقچه پنهان نمود..که وقتی بوسیله پاندورا در صندوقچه باز میگردد..و تمام درد ها نصیب انسان میشود و ازاد میشوند..انگاه صدای ضعیفی از ته صندوق فریاد میزند که من را هم ازاد کن که امید هستم..که من باعث میشوم که انسان درد ها و زجرهای عالم را تحمل کند....امید..امید..و امید...مادر عزیز امید تنها چیزی بود که من را سر پا نگه داشت...سعی کن ناامید نشوی
ریحانه حقیقی: اون شب تا سحر همه امیدم این بود که صبح که شد به آقای غالبی زنگ می زنم . شاید اون بدونه علی کجاست...تا خود صبح دقیقه ها رو شمردم. تاشد 8 صبح . تلفن آقای غالبی رو که گرفتم و خاموش بود همه وجودم داغ شد...علی ( علی وفقی) کفته بود: نگران نباش. با بچه هام . همه باهمیم...و حالا تلفن همه اونها خاموش بود... هنوز هم همه باهمند مادرم...من همسرم و شما فرزندتون رو بخدا سپردیم...خدا با ماست ...و من هنوز 15 روزه که منتظرم به خونه بگرده ...جرم پسر شما و جرم همسر من بی جرمیه مادرم بی جرمی...
جنگجو: سلام مادر،من کسی هستم که حمزه را از نزدیک میشناختم.میدانم هر جا که میرود همه مات سخنان و شخصیت والای او میشوند.مادر جان نگران نباش،ما از روزی که وارد ستاد مهندس شدیم برادر شدیم.در رسم برادری ما نیست که برادر تنها بماند.تا آخرین لحظه برای آزادی برادرانمان تلاش میکنیم.
یا حسین میر حسین: الهی همه بی گناهان آزاد شوند از جمله حمزه غالبی عزیز. یاد فیلم بی گناهان می افتم،همه دنبال کسی بودن که هیچ گناهی نکرده بود و در عوض گناهگار اصلی راحت زندگی می کرد و کاریش هم نداشتن.ولیی همون فیلم هم آخرش بی گناهان بودن که سرافراز شدن و مطمئنم که تو واقعیت هم همین میشه. یا حق
نام:
پست الکترونیک:
نظر/پیام: