امام علی (ع)
مَن ظَنَّ بِكَ‌ خَیرَاً فَصَدِق ظَنَّه
کسی که به تو گمان نیکی برد، گمانش را تصدیق کن
 
 
مسجدت را بنا کن دلش‌ مسجدی‌ می‌خواست. با گنبدی‌ فیروزه‌ای‌ و مناره‌ای‌ نه‌ خیلی‌ بلند و پیرمردی‌ كه‌ هر صبح‌ و هر ظهر و هر شب‌ بر بالای‌ آن‌ الله‌اكبر بگوید.دلش‌ یك‌ حوض‌ كوچك‌ لاجوردی‌ می‌خواست. و شبستانی‌ كه‌ گوشه‌ گوشه‌اش‌ مهر و تسبیح‌ و چادر نماز است.
 
 
 
 
بررسی تبعات سیاسی، امنیتی و اجتماعی هدفمند شدن یارانه‌ها در گفتگو با جمشید انصاری بعد از انتخابات، گسست در جامعه‌ عمیق‌تر شد/دولت کمیته‌ای برای بررسی تبعات سیاسی-امنیتی هدفمندشدن یارانه‌ها تشکیل دهد/احمدی‌نژاد قسم جلاله یاد کرده که اجرای این لایحه در ظرف سه سال برای مردم بهتر از پنج سال است/احتمالا اجرای لایحه هدفمندشدن یارانه‌ها بعد از تائید نیز متوقف خواهد شد/هدف جدید دولت از هدفمندکردن یارانه‌ها دستیابی به منبع درآمدی جدید برای تامین بودجه است/کمیسیون ویژه به پیامدهای احتمالی سیاسی،اجتماعی و امنیتی طرح توجه داشت
هیچ چیز پنهانی در ماجرای حمله به کوی دانشگاه وجود ندارد، اما اراده برخورد با عاملان وجود نداردگزارش سخنان 6عضو فراکسیون خط امام در دانشگاه تهران
کواکبیان در پاسخ به رسایی:هیچ‌گاه نمی‌توانیم امام (ره) را از اندیشه‌ها حذف كنیممناظره
شفافیت در مذاکرات هسته‌ایقدرت‌الله علیخانی
تحقیق و تفحص‌های معطل ماندهعلی اکبر اولیاء*
 
صفحه اصلی > سرویس سیاسی
تاریخ انتشار: ٨ شهريور ١٣٨٨، ١٧:١١
کد خبر: ٣٠٦٠ - نسخه چاپی
روایتی از زندگی و بازداشت سعیده پورآقایی

پارلمان‌نیوز: همزمان با انتشار خبر کشته شدن فردی با نام سعیده پورآقایی (آمایی) دختر جوانی که عنوان می‌شود اکنون پیکر او در یکی از قبور گمنام قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده است، فردی با ارسال یادداشتی برای فراکسیون خط امام(ره) مجلس به روایتی از زندگی و بازداشت سعیده پرداخت.

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره) مجلس«پارلمان‌نیوز»، دراین متن که با عنوان «دیروز همه گریستند»، نگاشته شده، آمده است:

سعید دو سال بود که دیگر پدر نداشت.اگرچه آن وقت هم پدرش نمی توانست خیلی پابه پای دخترش تکاپو و هیاهو داشته باشد.

جنگ از پدر سعیده جسمی بیمار به یادگار گذاشته بود که فقط "بود"

هرچه بود پدرش بود و کوله باری از خاطرات و خطرات جنگ

خاطراتی از 8 سال دفاع  از ناوس ملت ایران و امید از اینکه ناموسش را بعد از او پاس خواهیم داشت.سعیده دو سال پیش پدرش را از دست داد.

آثار به جای مانده از سلاح های شیمیایی دیگر توانی برای ماندن در او نگذاشته بود و او باید می رفت و همسر و دختر نوجوانش را که یادگار سالهای جنگ و امام بود به ما می‌سپرد...ما چه کردیم؟!

دیروز مراسم ختم سعیده بود.مراسم ختم که نه!مادرش بود و چند نفر از اعضای خانواده و مهندس میر حسین موسوی و البته فضایی از غم و اندوه و بهت و حیرت

سعیده برای همراهی با جنبش سبز فقط به پشت بام خانه‌اش می رفت نه برانداز بود و نه مخملی فقط الله اکبر می‌گفت

تا اینکه شبی آمدند سه زن و دو مرد بودند او را بردند، برای همیشه!

امانتدارش که دلبندش را برده بودند به همه‌جا متوسل شد تا یادگار همسر شهیدش را باز یابد اما هرچه تلاش می‌کرد کمتر به نتیجه می‌رسید، تا اینکه به درگاه یکی از اعضای نزدیک به رییس دولت متوسل شد و او هم راهنماییش کرد تا به پشت سردخانه‌ای صنعتی رسید.

آری سعیده‌اش را درآغوش گرفت اما چه سیاه و چه سرد

چرا دیگر از آن نشاط و شور نوجوانی اثری نبود؟!

دیروز همه گریستند

تاریخ انتشار: ٨ شهريور ١٣٨٨
ساعت: ١٧:١١
کد خبر: ٣٠٦٠
نظرات کاربران
رضا: خدابه همه ملت ایران رحم کند.
ساقی: خیلی تلخه...
: خیلی متاسف شدم.نه برای اون دختر.برای خودم.از پارلمان نیوز هم کمال تشکر رو دارم
: حقيقت
: بسیار دردناک
نام:
پست الکترونیک:
نظر/پیام: